رضا قليخان هدايت
1436
مجمع الفصحاء ( فارسي )
به كين اندرون چون پلنگ بلاست * بزين اندرون تيزچنگ اژدهاست نشانندهء خاك در كين به خون * فشانندهء خنجر آبگون از آهو همين كش سپيد است موى * بگويد سخن مردم عيبجوى سپيدى مويش بزيبد همى * تو گويى كه دلها فريبد همى چو بشنيد رودابه اين گفتوگوى * برافروخت گلنارگون كرد روى دلش گشت پرآتش مهر زال * ازو دور شد رامش و فر و هال ورا پنج ترك پرستنده بود * پرستنده و مهربان بنده بود بدان بندگان خردمند گفت * كه بگشاد خواهم نهان از نهفت پر از پور سام است روشن دلم * بخواب اندر انديشه زو نگسلم يكى عاشقىام چو بحر دمان * كز آن برشده موج تا آسمان همه جاى شرمم پر از مهر اوست * شب و روزم انديشهء چهر اوست يكى چاره بايد كنون ساختن * دلوجانم از هجر پرداختن همه پاسخش را بياراستند * چو اهريمن از جاى برخاستند كه اى افسر بانوان جهان * سرافراز بر دختران مهان ستوده ز هندوستان تا بچين * ميان شبستان چو روشن نگين به بالاى تو در [ حمن ] سرو نيست * چو رخسار تو تابش پرو نيست نگار رخ تو ز قنوج راى * فرستد همى سوى خاور خداى جهانى سراسر پر از مهر تست * بر ايوانها صورت چهر تست ترا خود بديده درون شرم نيست * پدر را بنزد تو آزرم نيست كه آن را كه بندازد از بر پدر * تو خواهى كه گيرى مر او را ببر ترا با چنين چهر و بالا و روى * ز چرخ چهارم خور آيدت شوى برايشان يكى بانگ برزد بخشم * بتابيد روى و بخوابيد چشم ازآنپس بخشم و به روى دژم * بابر و بخشم اندر آورد خم چنين گفت كاى خام گفتارتان * شنيدن نيرزيد پيكارتان نه فغفور خواهم نه خاقان چين * نه از تاجداران ايرانزمين